سروشنامه

جایی برای شعر

تبلیغات تبلیغات

مراقبه

روزهایی هست، مثلِ روزی که گذشت، که خودم را گم می‌کنم. وقتی تمامِ روز را به کارهایی می‌گذرانم که از سرِ نوعی اجبار برایم طراحی شده‌اند (مثل شاگرد دیدن، پروژه‌ها و همه‌ی چیزهایی که به پول مربوط می‌شوند) یکوقت به خودم می‌آیم و می‌بینم که برای ساعاتِ طولانی خودم نبوده‌ام، شیء متحرکی بوده‌ام با ذهنی که در دنیای دیگر سیر می‌کند و هم‌زمان دارد کارهای اجباری‌اش را مثل یک ربات انجام می‌دهد، در حالتِ خلبان خودکار؛ یعنی زندگی نکرده‌ام. 

حالا که به خودم آمده‌ام باید دکمه‌ی ذهنم را خاموش کنم، تا دوباره یک آدمِ واقعی شوم، دوباره جهانِ واقعیِ اطراف را احساس کنم، لحظه‌ی حال را احساس کنم و به یاد بیاورم که وجود دارم، نه وجودِ ذهنی که دروغ است، وجودِ جسمانی و بی‌واسطه و همین لحظه‌ای. پس باید چشمانم را ببندم، در مراقبه فرو بروم و بوهای اطراف را حس کنم، و صداهای اطراف را، و محیطم را. بگذار چک کنم، ببینم چه کارهایی مرا از واقعی بودن دور می‌کند، چه کارهایی تبدیلم می‌کند به ذهن: اول از همه گوشی موبایل، چک کردنِ شبکه‌های اجتماعی، اخبار. دیگر چه؟ سیگار کشیدن. دیگر چه؟ نشخوار ذهنی. بگذار برگردم به نقطه‌ی اولِ خودم. به آنجا که نوزاد می‌شوم و جهان را دوباره می‌بینم. برای دریافت آگاهی باید از هر گونه آگاهی پیشینی تهی شد. 

سروشنامه ، ۱۴۰۳-۰۲-۰۹ ، متفرقه
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

آخرین مطالب این وبلاگ

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها